تبليغاتX
یک دو قدم دورترک
یک دو قدم دورترک



دوباره حضرت سقا هوای دریا کرد

 

دوباره حضرت سقا هوای دریا کرد

درون مشک خودش یک قبیله دل جا کرد

دلش پر از غم و آتش ولی از ابروهاش

 برای دلخوشی کودکان گره وا کرد

سوار اسب سفیدش شد و به دریا رفت

سکینه با نگرانی فقط تماشا کرد

که حیدرانه عمویش چطور می جنگید

که د رمیانه ی میدان چگونه غوغا کرد

رسید بر لب ساحل و جذر و مد شد آب

صدای آب عوض شد به یاد طفل رباب

همین که چشم عمو بر نگاه آب افتاد

نشست بر لب آب و به او تذکر داد

اگر بمیری از این شرم بهتر است ای آب

که  موج میزنی و تشنه مانده طفل رباب

هزار شط فرات از نگاه او تر شد

شبیه مشک خودش روی ماه او تر شد

وزيد مثل نسیمی به سمت نخلستان

شبیه باد بهاری و نم نم باران

کلاغ های زیادی به آسمان رفتند

چه تیر هاکه پریدند و از کمان رفتند

هلال شد به روی اسب و مشک در بر داشت

و تیر بر بدنش داشت گل می کاشت

که تیر تشنه رسیداز کمان یک نامرد

و راه را به دل نرم مشک پیدا کرد

 

همین که دشت ز خون مشک تر می شد

فضای کرب و بلاهم مدینه تر می شد

و بوی یاس کنار شریعه می پیچید

نگاه آخر سقا مدینه را می دید

که تیر آمد و در شرم چشم او جان داد

به قتل عاشق دلخسته عشق فرمان داد

عمود آمد و این قصه را دگرگون کرد

خسوف شد همه جارا شفق پر از خون کرد

 

شاعر:جناب آقای محسن موسایی


پنجشنبه یکم دی 1390 |

 

خبر دهید گل زینب آه پرپر شد

 

دوقطعه ابر که فصل نگاهشان باران

دو چشمه عاشق رفتن دو رود سرگردان

دو تا نسیم بهشتی پر از لطافت عرش

که می وزند در اطراف عرش الرحمان

دوتا درخت بهشتی دوشاخه ی زیتون

دو گل اگر که ببویی بنفشه و  ریحان

دوتا فرشته که هرکس اگر ببیندشان

به شک بیوفتد از اینکه خداست یا انسان

دوسبز پوش بهاری دویا کریم خدا

دومجتبای مدینه دو سفره ی احسان

دو ابروان کمانی در آسمان خدا

که اخم و شادیشان یا عذاب یا غفران

دو آسمان بلا که اگر اراده کنند

به یک نگاه کنند کوفه را ویران

دوکوه سرخ احد در مدینه ی زینب

دو ایستاده ترینی که نامشان ایمان

دوتا مسافر راهی به گر یه ی یعقوب

دوتا عزیز مدینه دو یوسف کنعان

دوتا مسیح پسرهای مریم زهرا

دوتا عصا به دو دستان زینب عمران

دوتا صدف که اگر واکنند لب گویند

دو دُر زینبی اند و دو لولو مرجان

دوتا عقاب حنایی دوتا پرنده ترین

که می کنند در اطراف خیمه ها طیران

دوتا علی به دو ذوالفقار می جنگند

یکی به نام علی و یکی امام زمان

دو بچه شیر حجازی به غرش عباس

دوتا یلی که می آیند در دل میدان

یکی نگاه به یثرب نمود ونعره کشید

که آی قوم سقیفه قبیله ی شیطان !

دودست بسته ی حیدر دوباره باز شده

به انتقام دو سیلی که خورده مادرمان

اگر که مرد نبردید پیش ما آیید

چهل مبارز و یک زن کجاست غیرتتان !

هنوز در وسط کوچه مادر افتاده

هنوز فضه به دیوار تکیه اش داده

دوباره باد وزید و مدینه پیدا شد

دوباره زینب ما در مدینه زهرا شد

نوادگان علی در مدینه غریدند

و گرد خاک عجیبی دوباره بر پا شد

مغیره را که به سیلی زدند- داد زدند

که حال نوبت آن مرد بی سرو پا شد

دوتا علی بدو شمشیر نصفه اش کردند

که پشت کفر به دست دوتا علی تا شد

دوباره خیمه ی زینب به هلهله آمد

و باز شهر مدینه تبسمش وا شد

دوباره باد وزید به کربلا برگشت

زمان دوباره گذشت و به ابتدا برگشت

به عطر زینبی شان آسمان معطر شد

که وقت پر زدن این دوتا کبوتر شد

دوباره باد سیاهی به کربلا پیچید

و طفل زینب اسیر تمام لشکر شد

در ابتدا دوعلی را زهم جدا کردند

که چشم کوفه از این پست فطرتی تر شد

به سنگ و تیر و کمان و به نیزه و شمشیر

خبر دهید گل زینب آه پرپر شد

یکی برای تسلای خاطر مادر

به قتلگاه نشست و ذبیح مادر شد

یکی شبیه به قاسم قدش کشیده شدو

یکی به ضربه ی شمشیر مثل اکبر شد

یکی کنار برادر خمید  مثل حسین

وداغدار تن بی سر برادر شد

یکی به مادر  خود گفت خوب شد حالا

که پیش فاطمه شرمندگیت کمتر شد

 

شاعر:جناب آقای رحمان نوازنی


پنجشنبه دهم آذر 1390 |

 

نازنین مریم

به خاطر تو...

برای کودکی هایت...

و به احترام درخواستت...

وای گل سرخ و سپیدم کی میایی
بنفشه برگ بیدم کی میایی
تو گفتی گل درآید من میایم
وای گل عالم تموم شد کی میایی

جان مریم چشماتو واکن سری بالا کن
در اومد خورشید شد هوا سفید
وقت اون رسید که بریم به صحرا آی نازنین مریم
جان مریم چشماتو واکن منو صدا کن
بشیم روونه بریم از خونه
شونه به شونه به یاد اون روزها وای نازنین مریم
باز دوباره صبح شد من هنوز بیدارم
ای کاش میخوابیدم تورو خواب میدیدم
خوشه غم توی دلم زده جوونه دونه بدونه
دل نمی دونه چه کنه با این همه غم
وای نازنین مریم وای نازنین مریم

بیا رسید وقت درو مال منی از پیشم نرو
بیا سر کارمون بریم درو کنیم گندمارو
بیا رسید وقت درو مال منی از پیشم نرو
بیا سر کارمون بریم بیا بیا نازنین مریم نازنین مریم

باز دوباره صبح شد من هنوز بیدارم
ای کاش میخوابیدم تورو خواب میدیدم
خوشه غم توی دلم زده جوونه دونه بدونه
دل نمی دونه چه کنه با این همه غم
وای نازنین مریم وای نازنین مریم

وای نازنین مریم وای نازنین مریم

 

شاعر:مرحوم محمد نوری (با اجرای زیبای ایشان)


پنجشنبه نوزدهم آبان 1390 |

 

تو خلسه‌آفرین‌ترین خدای خاطر منی

دل می رود ز دستم...

 

 

هلا هلا خمار من ! شراب تلخ و تیز شو

به چشم من نگاه کن ! کرشمه‌ی ستیز شو !

 

شراب شو ! لب مرا به می بکش ! هوس بده !

جواب عشق را تو با نگاه و بوسه پس بده !

 

حریر هندوچین رقص دامنت فریب شد

حیای گونه‌های من نصیب سرخ سیب شد

 

پر از پگاه و پونه آمدم که دلبری کنی

که پرنیان دیده‌ی مرا پر از پری کنی

 

به دشت قاصدک بیا که صبح زعفران شوی

بخند پیر می فروش تا کمی جوان شوی

 

سکوت کن به قدر چشم‌های من سکوت کن

و دست‌های غنچه را پر از گل قنوت کن

 

قناری از مبارکی قواره‌ی غزل شده

هلال روی ماه تو ضحی شده ... زحل شده ...

 

نگاه کن که عنقریب ِشعله و شراره‌ام

به فرق کهکشان رسیده تاج پر ستاره‌ام

 

ترانه‌خوان حالت کرشمه‌بازی‌ات منم

قصیده‌گوی سرگذشت نغمه‌سازی‌ات منم

 

به زلف قیچک صبا دو دست را بهانه کن

دودست عشق را بگیر و رقص عاشقانه کن

 

چه زلف عنبرینه‌ای ... چه قامت قرینه‌ای ...

چه چشم‌های مکّه و ... چه سینه‌ی مدینه‌ای ...

 

چه دست‌ها که زخمه شد به تار گیسوان تو

چه نغمه‌ها که سر نزد ز لحن مهربان تو

 

لب از لبت شکفته شد ... شقایقان خجل شدند

تمام دل‌برندگان اسیر دست دل شدند

 

چه با دو چشم مست خود ملاحتی به هم زدی

سلیقه هم علاقه شد چه عشوه‌ای رقم زدی

 

مرا بتن به لمس خود که روح من غزل شود

مرا بگیر در بغل که شکّرت عسل شود

 

مرا ببوس در برت که لب پر از مذاب شد

که لب انار شد انار و دانه دانه آب شد

 

جنون به آتشم بکش چراغ شعله داغ کن

بسان سروها مرا در اعتدال باغ کن

 

صنوبران به اعتبار بودن تو آمدند

اقاقیان به گفتگوی سوسن تو آمدند

 

تو خلسه‌آفرین‌ترین خدای خاطر منی

تو نور کوهی از نگین ... تو درّ ِ نادر منی

 

دلم به محض دیدنت محال شد ... مدید شد

دو تیر‌ خورد و چشم‌های شاهدم شهید شد

 

تو با خودت غریبه‌ای به غیر آشنا نشو !

و با سکوت پونه‌ها صدای بی صدا نشو !

 

سوار باد شو ...شبیه موج‌ها به دف درآ

که هدهد هوا شوی ... که خوش‌خبر کنی مرا

 

بگو سوار بادها شوم نوازشت کنم

بتم شوی ... پرستشت کنم ... نیایشت کنم ...

  شاعر:جناب آقای حافظ ایمانی       


پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390 |

 

در ازدحام حرم

با همین چشم های خود دیدم، زیر باران بی امان بانو!

درحرم قطره قطره  می افتاد  آسمان  روی  آسمان  بانو

صورتم قطره قطره حس کرده ست چادرت خیس می شوداما

به خدا گریه های من گاهی دست من نیست مهربان بانو

گم شده خاطرات کودکی ام گریه گریه در ازدحام حرم

 باز هم آمدم که گم بشوم من همان کودکم همان،بانو

باز هم مثل کودکی هر سو می دوم در رواق تو در تو

دفترم دشت و واژه ها آهو...گفتم آهو و ناگهان بانو...

شاعری در قطار قم - مشهد چای می خوردو زیر لب می گفت:

شک ندارم که زندگی یعنی، طعم سوهان و زعفران بانو

شعر از دست واژه ها خسته است بغض راه گلوم را بسته است

بغض یعنی که حرف هایم را از نگاهم خودت بخوان بانو

این غزل گریه ها که می بینی آنِ شعر است، شعر آیینی

زنده ام با همین جهان بینی، ای جهان من ای جهان بانو!

کوچه در کوچه قم دیار من است شهر ایل من و تبار من است

زادگاه من و مزار من است ،مرگ یک روز بی گمان ...

 

شاعر:جناب آقای سیدحمیدرضا برقعی


پنجشنبه هفتم مهر 1390 |

 

گفتم: گناه کردم اگر عاشقت شدم...

به ياد مرضيه ي عزيزم...

يك سال از پروازش گذشت...



خود را اگرچه سخت نگه داری از گناه

گاهی شرایطی است که ناچاری از گناه

هر لحظه ممکن است که با برق یک نگاه

بر دوش تو نهاده شود باری از گناه

گفتم: گناه کردم اگر عاشقت شدم...

گفتی تو هم چه ذهنیتی داری از گناه!!

...

سخت است این‌که دل بکنم از تو، از خودم

از این نفس کشیدن اجباری، از گناه

بالا گرفته‌ام سَـرِ ِ خود را اگرچه عشق

یک عمر ریخت بر سرم آواری از گناه

دارند پیله‌های دلم درد می‌کشند

باید دوباره زاده شوم ـ عاری از گناه! ـ

شاعر:مرحومه نجمه زارع


پنجشنبه سوم شهریور 1390 |

 

چقدر دلخورم از این جهان بی موعود...


رفتی و صبر و قرار مرا بردی...

 

کجاست جای تو در جمله ی زمان که هنوز...

که پیش ازین؟ که هم اکنون؟ که بعد ازآن؟ که هنوز؟

 

و با چه قید بگویم که دوستت دارم؟؟!

که تا ابد؟ که همیشه؟ که جاودان؟ که هنوز؟

 

سوال می کنم از تو هنوز منتظری؟

تو غنچه می کنی این بار هم دهان : که هنوز!

 

چقدر دلخورم ازاین جهان بی موعود ؛

ازین زمان که پیاپی ... و آسمان که هنوز...

 

جهان سه نقطه ی پوچی ست، خالی از نامت

پر از «همیشه همین طور» از «همانکه هنوز»

 

همه پناه گرفتند در پی «هرگز»

و پشت هیچ نشستند ازین گمان که «هنوز»

 

ولی تو «حتماً »ای و اتفاق می افتی !

ولی تو «باید»ی ای حس ناگهان که هنوز

 

شاعر:جناب آقای محمد سعید میرزایی

 

 


این روسری آشفته ی یک موی بلند است

 آشفتگی موی تو دیوانه کننده ست

 

بالقوّه سپید است زن اما زن این شعر

موزون و مخیّل شده و قافیه مند است

 

در فوج مدلهای مدرنیته هنوز او

ابروش کمان دارد و گیسوش کمند است

 

پرواز تماشایی موهای رهایش

تصویرِ رهاکردن یک دسته پرنده ست

 

دل غرق نگاهیست که مابینِ دو پلکش

یک قهوه ای سوخته ی خیره کننده ست

 

با اخم به تشخیصِ پزشکان سرطان زاست

خندیدن او عامل بیماری قند است

 

تصویر دلش با کمک چشمِ مسلّح

انگار که سنگی تهِ شیئی شکننده ست

 

شاید به صنوبر نرسد قامتش امّا

نسبت به میانگین همین دوره بلند است


ماه است و بعید است که خورشید نداند
میزان حضور و حذرش چند به چند است


شاعر:جناب آقای صالح دروند


پنجشنبه بیستم مرداد 1390 |

 




من هم یک انسان میان میلیاردها انسان از گذشته های دور تا آینده



 

 

 

دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
اردیبهشت 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
مرداد 1389
تیر 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387

 

دوباره حضرت سقا هوای دریا کرد
خبر دهید گل زینب آه پرپر شد
نازنین مریم
تو خلسه‌آفرین‌ترین خدای خاطر منی
در ازدحام حرم
گفتم: گناه کردم اگر عاشقت شدم...
چقدر دلخورم از این جهان بی موعود...
بین آغوش تو بگذار بسوزم به جهنم...
پر می کشم از کوچه و از کوی تو ناگاه...
بوسه به بوسه در دهن من رطب بریز

 

شعروزندگی
طراح قالب وبلاگ
تنهايي من
طراح قالب وبلاگ
الا ای عشق لبیک
طراح قالب وبلاگ
سجاده اي پر ازياس
طراح قالب وبلاگ
كرشمه هاي قلم
طراح قالب وبلاگ
انتظار فرج
طراح قالب وبلاگ
من الغریب الی الحبیب
طراح قالب وبلاگ
شاعركناردفترش افتاد از نفس
طراح قالب وبلاگ
گـــ ســـ ل
طراح قالب وبلاگ
عشق عليه السلام
طراح قالب وبلاگ
شعرهای خیس
طراح قالب وبلاگ
دلتنگی های مادرانه
طراح قالب وبلاگ
فرصت بودن
طراح قالب وبلاگ
پاییز زیبا
طراح قالب وبلاگ
تراوش اندیشه
طراح قالب وبلاگ
تنهایی آه من
طراح قالب وبلاگ
باغ باران (اشعارجناب آقاي رضا پارسی پور دامغانی)
طراح قالب وبلاگ
مسترخالي بند
طراح قالب وبلاگ
دعبل خزايي
طراح قالب وبلاگ
ادبیات وشعر ...وبلاگ استاد بزرگوار جناب دكتر روشن فومني
طراح قالب وبلاگ
نگاه تازه
طراح قالب وبلاگ
شعرهایی ازجناب آقاي علی شیر عرب پور و حکایت لیشتر
طراح قالب وبلاگ
مشق عشق
طراح قالب وبلاگ
يادداشت هاي ناتمام
طراح قالب وبلاگ
سرزمين كوچكم/آقاي روح الله احمدي
طراح قالب وبلاگ
تنفس صبح
طراح قالب وبلاگ
عكس آماتوري
طراح قالب وبلاگ
اشعارجناب آقاي دکتر ابراهیم واشقانی فراهانی
طراح قالب وبلاگ
آشناي ديرين
طراح قالب وبلاگ
تاسحرگه حشر
طراح قالب وبلاگ
×××ایران کوچک×××
طراح قالب وبلاگ
استاذنا
طراح قالب وبلاگ
•●۩ ۞ حرف های رکیک ۞ ۩ • •
طراح قالب وبلاگ
به نام نامي سكوت
طراح قالب وبلاگ
احساسات ناب
طراح قالب وبلاگ
حديث ناتمام
طراح قالب وبلاگ
ترنم عشق(ارمیا)
طراح قالب وبلاگ
شعر و دلتنگی های من.....
طراح قالب وبلاگ
تذكرة ُالجنون حلقه ای از دوستداران حافظ ابن مولوی ابن خراسانی
طراح قالب وبلاگ
سایت سارا شعر... جناب آقای دکتر محمد حسین بهرامیان
طراح قالب وبلاگ
محفل طلبگی یادداشت های یک طلبه از جنس انقلاب اسلامی
طراح قالب وبلاگ
بیسیم چی بدون بیسیم!!
طراح قالب وبلاگ
سيد محمد جواد ذاكرطباطبايي
طراح قالب وبلاگ
.: جیک و پوک :.
طراح قالب وبلاگ
تولدانه
طراح قالب وبلاگ

 

گناه من چیست؟
کدهای جاوا اسکریپت
موسسه محک
کدهای جاوا اسکریپت

 

RSS 2.0
گنجور

.: Weblog Themes By Blog Skin :.